نویسنده: محمد درودیان
چکیده: جنگ هشت ساله ایران و عراق، به عنوان یکی از طولانی ترین جنگ های معاصر در منطقه خلیج فارس، تنها بیست ماه پس از پیروزی یک انقلاب دینی و مردمی در حساس ترین بخش منطقه به وقوع پیوست. بسیاری از پدیده هایی که در صحنه
جنگ ایران و عراق ظاهر شد، به دلیل بستر طولانی زمان و تعامل پیچیده این عوامل و پدیده ها با یکدیگر، تجزیه و تحلیل و ورود به لایه های زیرین آن را دشوار ساخته است. انجام این مهم تنها با گذشت زمان و تحقیقاتی که در این زمینه باید صورت گیرد، امکان پذیر خواهد شد.
مقدمه
جنگ هشت ساله ایران و عراق، به عنوان یکی از طولانی ترین جنگ های معاصر در منطقه خلیج فارس، تنها بیست ماه پس از پیروزی یک انقلاب دینی و مردمی در حساس ترین بخش منطقه به وقوع پیوست. بسیاری از پدیده هایی که در صحنه
جنگ ایران و عراق ظاهر شد، به دلیل بستر طولانی زمان و تعامل پیچیده این عوامل و پدیده ها با یکدیگر، تجزیه و تحلیل و ورود به لایه های زیرین آن را دشوار ساخته است. انجام این مهم تنها با گذشت زمان و تحقیقاتی که در این زمینه باید صورت گیرد، امکان پذیر خواهد شد.
در این مقاله، با توجه به اهمیت روند تحولات استراتژیک جنگ از یک سو و از سوی دیگر رهبری بی بدیل
امام خمینی در انقلاب و فرماندهی جنگ، این مسئله مورد بررسی قرار می گیرد که چه نسبتی میان تحولات استراتژیک
جنگ ایران و عراق و مواضع راهبردی
امام خمینی وجود دارد؟ به عبارت روشن تر، مفاهیم و رخدادهای استراتژیک جنگ چه تاثیری بر مواضع و رفتار
امام خمینی داشته است؟ بدیهی است، با توجه به این که این نسبت در درون روابط و تعاملات پیچیده ای شکل گرفته است، فهم و درک عمیق از سازوکارهای شکل گیری تحولات استراتژیک در جنگ و تعامل پدیده های مختلف در درون این تحولات و تأثیر آن بر مواضع راهبردی امام امری دشوار می باشد که به تحقیقات جداگانه ای نیاز دارد. لذا در این مقاله به جای تأکید بر سازوکارهای تحولات استراتژیک، بیشتر به صورت بندی کلی این تحولات و مفهوم بندی مواضع و اقدامات امام در برابر آن اشاره خواهد شد. بر پایه این ملاحظات، برای تعیین نسبت میان تحولات استراتژیک جنگ و مواضع راهبردی امام، ابتدا فضای استراتژیک حاکم بر جنگ در زمان های متفاوت، به عنوان یکی از عوامل موثر در ایجاد شرایط تصمیم سازی و تصمیم گیری و در نتیجه اقدامات عملی بازیگران در صحنه جنگ، بررسی شده، سپس به مواضع و اقدامات امام و تأثیر آن در فرایند تحولات جنگ اشاره خواهد شد. لازمه این بررسی تعیین یک چارچوب کلی برای بررسی تحولات استراتژیک جنگ و مواضع و اقدامات راهبردی امام در برابر آن است. برای این منظور و با تبعیت از این اصل که جنگ نیز مانند هر پدیده اجتماعی بر اثر عوامل و زمینه های خاصی شکل می گیرد و پس از وقوع، در یک زمان و تحت شرایط خاصی ادامه می یابد و تحت تاثیر ملاحظاتی، تشدید و به اوج می رسد و در نهایت نیز پایان می گیرد، تقسیم بندی زیر صورت گرفته است:
مرحله اول: چالش های امنیتی ـ نظامی
مرحله دوم: آغاز جنگ
مرحله سوم: تداوم جنگ
مرحله چهارم: گسترش و تشدید جنگ
مرحله پنجم: پایان جنگ
در یک نگاه کلی و بیان اجمالی می توان در نسبت مراحل مختلف جنگ با یکدیگر این نکته را مورد تاکید قرار داد که چالش های امنیتی ـ نظامی که در برابر نظام جمهوری اسلامی وجود داشت سرانجام منجر به وقوع جنگ شد. منطق حاکم بر تحولاتی که زمینه های این رخداد نظامی را به وجود آورد به نوعی منجر به تداوم جنگ شد، به طوری که در همین روند، الزامات حاکم بر تداوم جنگ موجب تصاعد جنگ به همراه گسترش و تشدید آن شد و زمینه های پایان جنگ، در واقع از درون همین تصاعد شکل گرفت و به وقوع پیوست.
مرحله اول: چالش های امنیتی ـ نظامی
پیروزی
انقلاب اسلامی ایران در بهمن سال 1357 به منزله پایان مرحله اول مبارزه علیه نظام استبدادی شاه و سرنگونی رژیم سلطنتی و آغاز مرحله جدیدی از مبارزه برای استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران بود.
انقلاب اسلامی در این مرحله برای استقرار نظام، با دو چالش اساسی از درون و بیرون روبه رو بود. چالش درونی حاصل یک رویارویی برای تعریف و استقرار نهادهای جمهوری اسلامی در چارچوب مفاهیم و مبانی دینی و انقلابی بود. ایجاد زمینه های انتقال قدرت از دولت موقت به دولت قانونی با تدوین قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای اسلامی با تکیه بر آراء عمومی و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بیشترین مناقشات را در داخل کشور به وجود آورد. در چنین وضعیتی بحران در مناطق مختلف کشور و سر برآوردن خواسته های جدید از سوی جریانات سیاسی و گروه های مسلح، بحران امنیتی در کردستان، گنبد، بلوچستان و خوزستان دولت نوپای برآمده از انقلاب را در برابر چالش های اساسی قرار داد.
امریکایی ها، اگرچه هم چنان د ر برابر شوک ناشی از سقوط شاه دچار دوگانگی در تحلیل، مواضع و اقدام بودند، ولی به تدریج با انتخاب سیاست صبر و انتظار، نسبت به حاکمیت عناصر میانه رو، با توجه به بافت فکری و ترکیب اعضای دولت موقت، هم چنان امیدوار به بازگشت مجدد به ایران بودند. خوش بینی امریکا نسبت به روند داخلی و از سوی دیگر تعهد امریکا نسبت به شاه، سبب گردید پس از رایزنی با اعضای دولت موقت، نسبت به انتقال شاه به امریکا اقدام نمایند. بازتاب این اقدام در داخل کشور و تفسیر آن در چارچوب سیاست های مداخله جویانه امریکا و احتمال تکرار کودتای 28 مرداد سال 1332 منجر به حمله دانشجویان به سفارت آمریکا در اعتراض به این اقدام و اشغال سفارت امریکا به مدت 444 روز شد. دست یابی به
اسناد موجود در سفارت، که حکایت از اقدامات[1] مداخله جویانه امریکا در ایران می کرد و هم چنین تهدیدات و اقدامات و مواضع خصومت آمیز آمریکا علیه ایران پس از تصرف سفارت، مناسبات دو کشور را دستخوش تغییر کرد و ماهیت تصرف سفارت نیز تغییر کرده و به وسیله ای برای رویارویی ایران و امریکا تبدیل شد و روند سایر حوادث در چارچوب همین تحول شکل گرفت.[2]
عراق، که پس از امضای قرارداد 1975 الجزایر و امضای قرارداد کمپ دیوید در منطقه خلیج فارس و جهان عرب منفعل شده بود، بر اثر وقوع
انقلاب اسلامی، در برابر فرصت ها و تهدیدات جدیدی قرار گرفت. عراقی ها در مرحله نخست، با اتکا ء به عناصر تجزیه طلب موسوم به خلق عرب در اندیشه تجزیه استان خوزستان بودند.
در تابستان سال 58 درگیری ها در این منطقه به اوج خود رسید که به دلیل وجود نیروهای انقلابی و سپاه در داخل
خرمشهر و برخورداری از سازماندهی مناسب، استراتژی عراق شکست خورد.[3] عراقی ها از این پس، تمهیداتی را برای جنگ پیش بینی کردند، ضمن این که در داخل عراق یک کودتای آرام صورت گرفت؛ بدین ترتیب که صدام حسین، با حذف حسن البکر و برخی از نیروها و کادرهای حزب بعث، قدرت خود را در داخل عراق تحکیم کرد. مناسبات بین المللی با توجه به موقعیت ایران پس از تصرف سفارت آمریکا و هم چنین اوضاع منطقه به سود عراق بود. در همین چارچوب عراقی ها در روابط بین المللی از شرق به غرب ـ عمدتاً فرانسه و امریکا ـ و در سطح منطقه به خلیج فارس و ایران چرخش کردند.
با آغاز سال 1359[4] تدریجاً نوعی همسویی میان مواضع و اقدامات عراق و امریکا برای تشدید اقدامات خصومت آمیز علیه ایران شکل گرفت. امریکایی ها، پس از قطع رابطه با ایران در تاریخ 20 فروردین سال 1359،
عملیات طبس را که از ماه ها[5] قبل طرح ریزی شده بود اجرا کردند و سپس از
عملیات کودتای نوژه حمایت کردند که شکست خورد. عراقی ها در همین ایام، ضمن اعلام آمادگی برای اقدام نظامی علیه ایران و به سود آمریکا، نقش نسبتاً فعالی را در اجرای کودتای نوژه بر عهده گرفتند. شکست کودتای نوژه در واقع آغاز شمارش معکوس برای شروع جنگ بود و در عمل میزان به هم پیوستگی منافع و در نتیجه اقدامات و سیاست های امریکا (پاورقی 1) و عراق علیه ایران را افزایش داد.
مواضع و اقدامات راهبردی امام
امام ابتدا برای تشکیل نظام جمهوری اسلامی با اتکاء به آراء مردم تلاش کردند و پس از تدوین قانون اساسی و رأی مردم به آن برای تشکیل مجلس شورای اسلامی و تدوین قوانین مورد نیاز نظام نوپای اسلامی معیارها و ملاک های دینی و انقلابی را به مردم ارائه کردند و سرانجام با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آخرین گام را برای روشن ساختن جمهوریت نظام برداشتند.
امام بر پایه الگوی پیروزی
انقلاب اسلامی، که با حضور مردم و بر اساس اندیشه دینی و خصلت ها و روش های انقلابی حاصل شد، برای مقابله با چالش ها و تهدیدات داخلی و خارجی با فراخوانی مجدد مردم به صحنه انقلاب، مبارزه با امریکا را محور اصلی سیاست های امنیتی ـ دفاعی قرار دادند و با بسیج اجتماعی، توازن کلی نیروها را در داخل به سمت نیروهای انقلابی تغییر دادند و زمینه های ذهنی را برای دفاع از انقلاب و نظام به وجود آوردند که بخشی از نتایج آن با استقرار نظام جمهوری اسلامی و فائق آمدن بر بحران های سیاسی ـ امنیتی محقق شد و بخش مهم تر آن در مرحله بعد و به هنگام رویارویی با تجاوز عراق آشکار شد.
در عین حال می توان اقدامات و تلاش های امام را به شرح زیر مورد تاکید قرار داد:
امام نخست تهدید امریکا و عراق و کلیه تحولات امنیتی در داخل را در یک سیکل به هم پیوسته[6] داخل و خارج، در چارچوب سیاست های امریکا علیه
انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و با هدف جلوگیری از استقرار نظام و برقراری نظام و امنیت[7] در کشور تعریف کردند. در واقع، ارزیابی استراتژیک امام از اوضاع و تعریف تهدیدات و به هم پیوستگی و ارتباط آن[8] امکان انسجام جبهه داخلی و کسب آمادگی برای مقابله را، که فضای آن به طوری جدی پس از اشغال لانه جاسوسی به وجود آمده بود، افزایش داد. فضای ذهنی حاصل از این تهدیدات در این مرحله و به ویژه به هنگام تجاوز عراق علیه ایران، نقش بسیار موثری بر اعتماد به نفس و تسلط روحی و روانی مردم برای مقابله با تجاوز عراق داشت.
امام در چارچوب این مفهوم سازی به عنوان یک اقدام استراتژیک، ارتش بیست میلیونی را برای دست یابی به بازدارندگی در برابر مداخله نظامی احتمالی امریکا تشکیل دادند. مدل رفتاری امام در تشکیل بسیج به عنوان ارتش بیست میلیونی علاوه بر نگرانی و ناامیدی نسبت به توانمندی نیروهای کلاسیک نظامی برای مقابله با تهدید امریکا، اساساً برگرفته از مدل پیروزی انقلاب با تکیه بر حضور میلیونی مردم در صحنه مبارزه بود. امام مجدداً با فراخوانی مردم برای حفظ نظام و انقلاب، بر سازماندهی و آموزش نظامی مردم تحت عنوان ارتش بیست میلیونی تأکید کردند.
حمایت از نهضت های آزادی بخش به عنوان یک سیاست تهاجمی و مکمل سیاست بازدارندگی[9] با افزایش دامنه تهدیدات امریکا علیه ایران در بهمن سال 1358 رسماً اعلام شد.[10] به فاصله یک سال پس از پیروزی
انقلاب اسلامی، امام در هیچ یک از مواضع آشکار و رسمی، حمایت از نهضت های آزادی بخش را اعلام نکردند و حتی در یک موضع گیری آشکار، حرکت افراطی در مسجدالحرام را محکوم کردند.[11]
رویکرد امام در برابر چالش های امنیتی ـ نظامی در داخل و خارج اساساً توجه به داخل بود.[12] حتی پس از تهدید امریکا به مداخله نظامی، امام مجدداً بر آسیب پذیری داخلی تاکید کردند.[13] به نظر می رسد امام با توجه به شناختی که از جامعه عراق داشتند این کشور را نه تنها فاقد پتانسیل لازم برای حمله به ایران ارزیابی می کردند بلکه جامعه عراق را برای انقلاب مستعد می دانستند؛ چنان که بلافاصله پس از شروع جنگ، پیام هایی را به منظور تهییج مردم عراق برای انقلاب و مقابله با رژیم بعثی ارسال کردند. امام امریکایی ها را نیز به دلایلی فاقد انگیزه و توان لازم برای حمله نظامی به ایران می دانستند. در نتیجه بیشترین توجه و تاکید امام بر داخل بود. ضمن این که اساساً تهدید خارجی و وقوع جنگ با حمایت امریکا را بعید نمی دانستند.
مرحله دوم: آغاز جنگ
فروپاشی قدرت نظامی در ایران پس از سقوط رژیم شاه و بی ثباتی حاصل از کشمکش در ساختار سیاسی قدرت این کشور برای استقرار نظام جدید همراه با انزوای بین المللی ایران، به دلیل تکیه بر اصول و روش های انقلابی در برخورد با مسائل محیطی و بین المللی، رژیم بعثی حاکم بر عراق را، که با پیروزی
انقلاب اسلامی در برابر تهدیدات و فرصت های جدیدی قرار گرفته بود، برای تجاوز به ایران و دست یابی به پیروزی در یک جنگ سریع و برق آسا و محدود مصمم ساخت. به نظر می رسد توافق ضمنی(پاورقی 2) امریکا با عراق و اقدامات و سیاست های امریکا علیه ایران در
عملیات طبس (5 اردیبهشت) و کودتای نوژه (21 تیرماه) این تصور را برای رهبران عراق به وجود آورده بود که هم زمان با حمله نظامی به ایران، در داخل تهران تحولاتی به منظور جابه جایی قدرت صورت خواهد گرفت. احتمالاً همین پیش بینی ها سبب گردید عراقی ها در آستانة حمله به ایران، طی جلسه ای با حضور صدام و بختیار به توافق برسند که پس از اشغال اهواز و آبادان، بختیار با نیروهای ضد انقلاب در منطقه، دولت مستقل تشکیل بدهد و رژیم های غربی فوراً و امریکا پس از یکی دو ماه این دولت را به رسمیت بشناسند.[14]
با آغاز تهاجم سراسری ارتش عراق در تاریخ 31 شهریور سال 1359 و نمایان شدن نتایج و پیامدهای آن، به تدریج اشتباهات عراق در محاسبات سیاسی ـ نظامی مشخص گردید. در داخل ایران بسیج عمومی برای مقابله با تجاوز عراق و شکل گیری مقاومت مردمی در شهرها، پیشروی ارتش عراق را با کندی و تلفات بسیار زیاد همراه کرد. واکنش نیروی زمینی، هوایی و دریایی ارتش برای مقابله با متجاوزان، میزان تعهد و پای بندی نیروهای ارتش به انقلاب و نظام و هم چنین ناتوانی ضد انقلاب و فقدان پایگاه اجتماعی آنها، به ویژه در میان نیروهای نظامی، را آشکار ساخت.[15] افزایش انسجام درونی در داخل کشور برای دفاع همه جانبه، توهمات عراق و حامیانش مبنی بر شکست نظامی ایران و فروپاشی قدرت سیاسی را در هم شکست. در این میان، اظهارات مقامات رسمی آمریکا مبنی بر ضرورت یک پارچگی ایران برای امنیت ایران و ثبات منطقه[16] و اعلام آمادگی برای حل کلیه مسائل و سوءتفاهمات با ایران در صورت آزادی گروگان ها[17] و اظهارات سخنگوی وزارت خارجه امریکا مبنی بر این که با الحاق اراضی از طریق زور مخالف هستیم و موضع گیری سفیر شوروی در ایران در ملاقات با آقای هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، مبنی بر این که اصولاً[18] جنگ را دیوانه ها شروع می کنند، در مجموع، عراق را پس از تجاوز به ایران در برابر وضعیت بسیار دشواری قرار داد که کلیه دستاوردهای نظامی[19] عراق با پیشروی در خاک ایران، قادر به برطرف ساختن آن نبود.
امام، با درکی که نسبت به ماهیت سیاست های خصومت آمیز آمریکا علیه ایران داشتند و هم چنین به دلیل سابقه زندگی در عراق، از ماهیت رژیم بعث و شخصیت صدام آگاهی داشتند[20]، وقوع جنگ را محتمل می دانستند و بر پایه همین ملاحظات بر آمادگی دفاعی[21] تاکید و برای بازدارندگی[22] تلاش می کردند. در عین حال، به نظر می رسد نحوة پیروزی انقلاب و سقوط شاه و هم چنین موقعیت ایران در جنوب شوروی و در شمال خلیج فارس و واکنش های امریکا پس از اشغال سفارت امریکا به گونه ای بود که امام احتمالاً وقوع جنگ را بعید می دانستند. به همین دلیل پس از وقوع جنگ فرمودند: الخیر فی ما وقع.[23] البته مواضع و اظهار نظر برخی دیگر از مسئولین کشور نیز نشان دهندة این موضوع است که وقوع جنگ را امری حتمی نمی دانستند.
در عین حال، این گونه به نظر می رسد که حمله نظامی عراق به ایران حاصل نوعی اجماع جهانی برای مقابله با
انقلاب اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی بود و در میان نظریه های مختلف شامل اختلافات مرزی ایران و عراق، خلأ قدرت در منطقه، تحریکات ایران، تمایلات توسعه طلبانه رژیم بعثی عراق برای رهبری جهان عرب و سایر نظریات دیگر، وقوع جنگ بر اساس نظریه وقوع انقلاب، منطقی تر از سایر تحلیل ها و نظریاتی است که ارائه شده است. در واقع، انرژی حاصل از وقوع انقلاب برای تغییر مناسبات حاکم بر منطقه و نگرانی موجود در سطح بین المللی و منطقه، نوعی توافق، همسویی و عزم و اراده برای مقابله با انقلاب ایجاد کرد. بنابراین، جنگ هزینه انقلاب بوده و با هدف کنترل و مهار آن در سطح منطقه و داخل ایران و برای اعاده نظم پیشین صورت گرفت. بر پایة همین تحول اساسی، در هم شکستن ماشین نظامی عراق و زمین گیر کردن آن بیش از آن که متأثر از اراده عراق برای توقف باشد یا به دلیل تکیه بر روش های کلاسیک، اساساً حاصل واکنش و مقاومت مردمی با هدف دفاع از انقلاب بود. بنابراین، انرژی متراکم و نهفته در درون انسان ها و لایه های زیرین جامعه بر اثر وقوع این حادثه رها شد و حاصل آن شکست و ناکام گذاشتن دشمن بود
مواضع و اقدامات راهبردی امام
گرچه تلاش ها و اقدامات امام در مرحله قبل تاثیر چندانی بر پیشگیری و بازدارندگی از وقوع جنگ نداشت ولی آثار و پیامدهای آن در برابر تجاوز عراق در صحنه نبرد با مقاومت و در پشت جبهه، با افزایش انسجام درونی و بسیج اجتماعی برای دفاع همه جانبه مردمی آشکار شد و بر جای ماند. فرایند این تحولات مهار و کنترل آثار تجاوز عراق در صحنه جنگ و در داخل کشور بود که در روند تحولات بعدی جنگ نقش برجسته ای داشت.
در عین حال، مواضع و اقدامات راهبردی امام را به شرح زیر می توان مورد تاکید قرار داد:
تبیین استراتژی مقاومت مردمی و همه جانبه[24] با تکیه بر بسیج عمومی برای مقابله با تجاوز دشمن برای تأمین دو هدف صورت گرفت. نخست جلوگیری از پیشروی دشمن و وادار ساختن متجاوز به عقب نشینی[25] از خاک ایران و دیگری تنبیه متجاوز به دلیل پرداخت هزینه تجاوز به ایران و در نتیجه محو هرگونه اندیشه و مقاصد تجاوزکارانه نسبت به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران.[26]
امام با تفسیر ماهیت عقیدتی و سیاسی جنگ، با تاکید بر مفهوم جنگ اسلام و کفر[27] و صدام عامل آمریکا[28] در واقع مفهوم به هم پیوستگی جنگ و انقلاب را مشخص و ماهیت جنگ و تجاوز به ایران را روشن ساختند.
ایجاد ساختار و سازمان دفاعی برای مقاومت، با تشکیل شورای عالی دفاع و صدور فرمان های جدید به منظور هماهنگی نیروهای مسلح[29] و اداره جنگ در جبهه ها و پشتیبانی از جنگ در داخل کشور. این بخش دیگری از اقدام راهبردی امام بود که علاوه بر تاثیرگذاری اولیه آن در برابر تجاوز عراق، زمینه های شکل گیری ابعاد سازمان دفاعی ایران را در مراحل بعدی جنگ فراهم ساخت.
مدیریت بحران:[30] بی ثباتی اولیه حاصل از پیامدهای تجاوز عراق با دعوت مردم به آرامش[31] و تبدیل التهابات سیاسی و مناقشات درونی به نگرانی از تهدید موجودیت نظام سبب گردید، علاوه بر انسجام درونی، زمینه توجه و پرداختن به امر دفاع در برابر متجاوز فراهم شود.
بهره برداری از وقوع جنگ برای نقد و نفی مشروعیت سیاسی ـ اعتقادی رژیم بعثی عراق به منظور ایجاد تحول انقلابی در درون عراق و به دست گیری حکومت توسط مردم[32] بخشی از اهداف اساسی امام در برخورد با وقوع حادثه جنگ بود. به عبارت دیگر امام بر اساس برداشت و تحلیلی که از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی ـ فرهنگی عراق در دوران اقامت در این کشور داشتند، بر این باور بودند که رژیم بعثی فاقد قدرت و پایگاه مردمی است و جنگ فرصت مناسبی برای نوعی انقلاب در عراق است. (پاورقی 3) به همین منظور امام در فاصله کم تر از یک ماه هفت مرتبه ملت و ارتش عراق را به طور مستقیم مورد خطاب قرار دادند که چهار مرتبه پیام مستقیم و سه مرتبه در سخنرانی برای اقشار مختلف مردم بود.[33]
مرحله سوم: تداوم جنگ
عراق با پیشروی در خاک ایران، بیش از 15000 کیلومتر مربع[34] از مناطق مرزی، شامل شهر، روستا، دشت و ارتفاعات را محاصره و اشغال کرد. استقرار نیروهای دشمن در این مناطق عراق را در موضع برتر سیاسی ـ نظامی قرار داد. عراق با اتکاء بر همین برتری آنچه را که در میدان جنگ و با ابزار نظامی قادر به تأمین آن نبود، در میدان دیپلماسی با تکیه بر اهرم سرزمین های اشغالی دنبال می کرد.[35] پیشنهاد عراق برای مذاکره با ایران از موضع برتر[36] و با تاکید بر تمکین[37] ایران از خواسته های عراق و تقدم برقراری آتش بس بر هرگونه اقدام دیگر، آن هم در شرایطی که عراق به عنوان متجاوز در سرزمین های اشغالی ایران حضور داشت، بیان کننده ماهیت سیاست های جدید عراق در مرحله پس از تجاوز بود.
جمهوری اسلامی ایران در برابر تجاوز عراق و ناکامی و زمین گیر شدن ماشین نظامی دشمن، ضمن اعلام آمادگی برای جنگ حتی به مدت بیست سال، در برابر پیشنهاد عراق برای مذاکره، بر تقدم عقب نشینی تاکید کرد. البته محکوم کردن متجاوز و پرداخت غرامت[38] نیز بخش دیگری از خواسته های ایران بود که عنوان می شد.
در این مرحله در واقع منطق حاکم بر تحولات جنگ، همان گونه که مناسبات میان دو کشور را پس از پیروزی
انقلاب اسلامی متشنج و به نحو اجتناب ناپذیری به جنگ تبدیل کرد، زمینه های ادامه جنگ را فراهم ساخت. به نظر می رسد غیر از این ملاحظه کلی، منشأ ادامه جنگ اساساً به دلیل حضور عراق در مناطق اشغالی بود. به عبارت دیگر اشغال خاک ایران نقش مهمی در ادامه جنگ داشت؛ بدین معنا که احتمالاً اگر عراق در نقطه مرزی متحمل شکست می شد عملاً چیزی در اختیار نداشت که هم چنان با تکیه بر آن برای تحمیل خواسته های خود بر ایران مایل به ادامه جنگ باشد و حداکثر این که هم چنان مناسبات سیاسی دو کشور متشنج و ملتهب بوده و درگیری های مرزی به طور پراکنده ادامه می یافت. ولی هرگز به ادامه جنگ آن هم به صورت یک جنگ طولانی تبدیل نمی شد.
امام در این مرحله از جنگ، غلط بودن محاسبات صدام و حامیانش، مبنی بر آشفتگی اوضاع در ایران و امید به پیروزی سریع در جنگ را حاصل غفلت از خدا و نادیده گرفتن ماهیت
انقلاب اسلامی و درس نگرفتن آنها از نحوه پیروزی ملت بر شاه و امریکا ارزیابی کردند[39] البته امام در تحلیل دیگری فرمودند آنها حساب ارتش فعلی و ملت را نکرده بودند.[40] و بر این مسئله تاکید کردند که باید این اشتباه رفع بشود که اگر به ایران حمله بشود، به این کشور آسیب خواهد رسید.[41] نظر به این که بخشی از شهرها و مناطق کشور به اشغال دشمن درآمد، امام این رخداد را با تعریف جدید از پیروزی و شکست و این که باید معیار الهی را مورد توجه قرار داد، مورد تاکید قرار دادند[42] و تمهیداتی مبنی بر آمادگی برای مقابله و غلبه بر این وضعیت پیش بینی کردند که در قالب مفاهیم زیر قابل توضیح است:
ضرورت آزادسازی مناطق اشغالی با تاکید بر شکستن حصر آبادان[43]؛
ضرورت کنار گذاشتن مناقشات سیاسی و توجه به جنگ[44] به عنوان مسئله اصلی کشور و انقلاب.
گرچه با وقوع جنگ، مناقشات سیاسی تحت تأثیر این رخداد فروکش کرده و در درون جامعه به نگرانی از تهدید موجودیت نظام و انقلاب تغییر ماهیت داد، ولی مجدداً این مناقشات سربرآورده و در ابعاد جدیدی منجر به وقوع بحران در داخل کشور شد، چنان که سرانجام به یک منازعه نظامی در درون خیابان های تهران تبدیل شد. امام با تکیه بر ضرورت توجه به جنگ و تقدم مسئله جنگ بر سایر مسائل کشور در تلاش بودند، با ایجاد انسجام و ثبات سیاسی، بحران ناشی از اشغال خاک ایران را خاتمه دهند. این موضوع آشکار بود که حضور دشمن در خاک ایران با مناقشات داخلی به هم پیوسته است و بدون دست یابی به ثبات سیاسی، امکان غلبه بر مسئله اشغال وجود ندارد. در چارچوب همین ملاحظه، امام دو حرکت را به موازات هم رهبری کردند: نخست ایجاد انسجام و ثبات سیاسی با تاکید بر این که دشمن در کمین است[45] و دائم نقشه می کشد و اختلافات داخلی ما را از باطن آسیب پذیر می کند.[46] دیگری ایجاد تحول در جبهه های نظامی که پس از حذف بنی صدر از ساختار سیاسی قدرت به وجود آمد و زمینه حضور نیروهای مردمی و انقلابی در جبهه های جنگ فراهم شد.
آزادسازی مناطق اشغالی طی چهار
عملیات بزرگ ثامن الائمه(ع) (مهر 1360) طریق القدس (آذر 1360) فتح المبین (فروردین 1361) و بیت المقدس (خرداد 1361) حاصل همین تحول بود و در عمل ماهیت جنگ را از فرسایشی با ابتکار عمل عراق به تهاجمی توسط ایران تغییر داد و ماشین نظامی عراق در سرزمین های اشغالی در هم کوبیده شد.[47]
ظهور علائم شکست عراق و پیروزی ایران حامیان منطقه ای و جهانی عراق را نگران ساخت و در برابر وضعیتی همانند شرایط سقوط شاه و پیروزی
انقلاب اسلامی قرار داد[48] که به منزله اولین نشانه های بازگشت مجدد ایران به عنوان یک نیروی قدرتمند منطقه ای ارزیابی شد.[49] بر پایه همین ملاحظات، علائمی دال بر تغییر ماهیت سیاست بی طرفی امریکا به طرفداری از عراق آشکار شد؛[50] بدین ترتیب که با اظهار نگرانی از پیروزی ایران و ضرورت اتمام جنگ، یک تیم مستشاری نظامی امریکا با عکس های ماهواره ای دقیق از وضعیت نظامی جبهه ها بلافاصله پس از
عملیات فتح المبین عازم عراق شد.[51] امریکایی ها بر این باور بودند که پیروزی ایران در جنگ با عراق، به نفع امریکا نخواهد بود.[52] لذا کلیه تلاش های دیپلماتیک، اطلاعاتی، تبلیغاتی و لجستیکی خود را برای فشار به ایران جهت پایان دادن به جنگ و حمایت از عراق برای مقاومت در برابر فشارهای ایران به کار گرفتند.
به موازات برتری ایران بر عراق، به عنوان یک تحول استراتژیک در منطقه خلیج فارس، تمهیدات اسرائیل برای تجاوز به لبنان و بیرون راندن نیروهای فلسطینی از آن جا، منطقه خاورمیانه را در آستانه وضعیت غیرقابل پیش بینی و مهار قرار داد. آثار و علائم پیوستگی تحولات منطقه خلیج فارس با منطقه خاورمیانه و علائم ظهور مجدد ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای موثر با اعلام آمادگی ایران برای استقرار نیرو در برابر ارتش اسرائیل آشکار شد. پس از سفر هیئت عالی رتبه ایرانی در تاریخ 17 خرداد سال 1361 و تنها سه روز پس از تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان و سپس توافق با سوریه برای اعزام نیرو، سرانجام در دهه سوم خرداد سال 1361 نیروهای ایران برای رویارویی با اسرائیل به تدریج عازم دمشق شدند.
تحولات استراتژیک در سطح منطقه، قدرت های بزرگ به ویژه امریکا را برای مهار و کنترل اوضاع در وضعیت کاملاً دشواری قرار داد. متقابلاً جمهوری اسلامی ایران که بحران بی ثباتی سیاسی حاصل از یک انقلاب و تجاوز خارجی و اشغال را پشت سر نهاده و در موقعیت برتر سیاسی ـ نظامی قرار داشت برای تصمیم گیری، در برابر گزینه های مختلفی قرار گرفته بود که با توجه به نتایج و پیامدهای آن، تصمیم گیری را دشوار ساخته بود.
در این مرحله اگرچه عراق، آمریکا و شوروی و کشورهای منطقه خواهان اتمام جنگ بودند ولی روشی را که برای این منظور در پیش گرفته بودند برای ایران قابل پذیرش نبود. در حالی که ایران در موضع برتر قرار داشت و خواهان تعیین متجاوز و دریافت غرامت بود،
حامیان عراق و شورای امنیت سازمان ملل، تنها بر تقدم آتش بس و سپس مذاکره تاکید می کردند. بدیهی بود پذیرش چنین راه حلی برای ایران امکان پذیر نبود، زیرا منطق تصمیم گیری ایجاب می کرد در شرایط برتر، انتخاب متناسب با این برتری باشد. متقابلاً
حامیان عراق ارائه هرگونه امتیاز به ایران را به منزله به رسمیت شناختن برتری ایران بر عراق در سطح منطقه ارزیابی می کردند و این امر را در تضاد با منافع خود می دانستند.
شرایط و وضعیت حاکم بر منطقه و صحنه
جنگ ایران و عراق و منطق حاکم بر تفکر حامیان جهانی و منطقه ای عراق و ارزیابی آنها از روند تحولات استراتژیک در منطقه و متقابلاً ارزیابی ایران از اوضاع و ضرورت تامین خواسته های برحق خود از موضع برتر، پس از فتح
خرمشهر منطق ادامه جنگ را شکل داد و از امکان خاتمه بخشیدن به جنگ یا محکوم کردن متجاوز و تعیین خسارت و پرداخت آن به ایران جلوگیری کرد و در عمل شرایطی را به وجود آورد که ایران انتخاب دیگری جز ادامه جنگ در خاک عراق، با هدف دست یابی به یک منطقه با اهمیت و سپس تحمیل خواسته های خود بر عراق و حامیانش، گزینه دیگری را نمی توانست انتخاب نماید.[53]
در واقع، ادامه جنگ، به ویژه پس از فتح
خرمشهر بر اساس منطق حاکم بر رویارویی دو نیرو، شامل انرژی نهفته در درون یک انقلاب دینی با پایگاه وسیع اجتماعی، با آرمان تغییر مناسبات حاکم بر ایران و منطقه در برابر نیروی حاصل از نگرانی نسبت به پیامدها و نتایج حاصل از تغییرات و حافظ وضع موجود، با هدف خنثی سازی و یا تعدیل و مهار نیروی برخواسته از انقلاب در درون ایران، در صحنه جنگ با عراق و در صحنه تحولات منطقه خلیج فارس و خاورمیانه شکل گرفت.
موازنه نیروها در درون منطق حاکم بر این رویارویی، دچار تغییر و تحول شده بود. بدین معنا که ابتدا نیروی انقلاب با فروپاشی رژیم حاکم بر ایران ابتکار عمل را برای استقرار یک نظام انقلابی در ایران به دست گرفت و در این روند برای مقابله با تهدیدات و اقدامات مداخله جویانه آمریکا، سفارت آمریکا را به تصرف درآورد و متقابلاً پس از شکست کلیه اقدامات برای بحران سازی در ایران و مداخله نظامی آمریکا در طبس، تهاجم نظامی عراق به ایران با حمایت و اجماع و توافق جهانی صورت گرفت.
در مرحله پس از جنگ، عراق با تکیه بر حضور در مناطق اشغالی و با امید به فرسایش توان نظامی ایران و بی ثباتی سیاسی در داخل کشور، در اندیشه تحمیل خواسته های خود بر ایران بود. این وضعیت با ابتکار عمل نیروهای انقلابی در صحنه سیاسی داخل کشور و صحنه نظامی منجر به مدیریت بحران و فرماندهی نظامی برای فائق آمدن بر آن شد.
موقعیت برتر سیاسی ـ نظامی ایران در برابر عراق و تأمین ثبات سیاسی، قدرت تاثیرگذاری ایران بر روند تحولات حاکم بر منطقه خلیج فارس و خاورمیانه را افزایش داد و همین تحول دامنه و میزان مقابله با ایران را گسترش و شدت بخشید. بنابراین تداوم جنگ پس از فتح
خرمشهر در واقع ترسیم کننده ابعاد این رویارویی است.
مواضع و اقدامات راهبردی امام
امام پس از
عملیات فتح المبین و با آشکار شدن علائم شکست عراق و پیروزی ایران با توجه به مواضع مسئولین آمریکا نسبت به واکنش احتمالی امریکا در برابر پیروزی ایران نگران بودند[54] و بعد از فتح
خرمشهر نیز مایل به ختم جنگ بودند؛ چنان که در نخستین جلسه ای که در بعدازظهر روز فتح
خرمشهر (سوم خرداد) با حضور اعضای شورای عالی دفاع برگزار شد امام ضمن ابراز خرسندی از پیروزی حاصله، بر این باور بودند که جنگ تمام شود و به همین دلیل استدلال سیاسی برخی از شخصیت ها مبنی بر ادامه جنگ به دلیل نگرانی از واکنش بین المللی را نپذیرفتند و همین امر منجر به برگزاری جلسه دوم در حضور امام و بیان استدلال نظامی برای ادامه جنگ شد که سرانجام پذیرفتند.[55]
امام حد فاصل فتح
خرمشهر در تاریخ سوم خرداد سال 61 تا تاریخ 31 خرداد همان سال به مدت بیست و هفت روز هیچ گونه اظهار نظری مبنی بر ادامه جنگ مطرح نکردند.[56] تا این که در نخستین اظهار نظر در مورد ادامه جنگ که در واقع بیان کننده درک جدید ایشان از اوضاع و تصمیم گیری برای ادامه جنگ بود، پس از سخنان صدام، مبنی بر عقب نشینی از خاک ایران در تاریخ 30 خرداد، طی تحلیلی از اوضاع منطقه و ترسیم یک سناریوی منطقه ای شامل تجاوز اسرائیل به جنوب لبنان برای بازداشتن ایران از جنگ، بر ضرورت ادامه جنگ تاکید کردند.[57] در این مرحله مواضع راهبردی امام در چارچوب مفاهیمی که به آن اشاره خواهد شد قابل توضیح است:
امام در مرحله جدید، ضمن تمایل و تاکید بر خاتمه دادن به جنگ، بر دست یابی به صلح شرافتمندانه با تنبیه متجاوز[58] و تامین خواسته بر حق ایران تاکید کردند. این استراتژی معطوف به رفع تهدید عراق و سایر تهدیدات علیه انقلاب و نظام به طور کامل و تأمین ثبات منطقه خلیج فارس به صورت بنیادین بود. حال آن که قدرت های بزرگ و سازمان ملل با تاکید بر آتش بس به دنبال صلح ناقص بودند، زیرا مسئله
انقلاب اسلامی هم چنان آنها را نگران ساخته بود.
تبیین استراتژی راه قدس از کربلا[59] می گذرد بیش از آن که بیان کننده ماهیت سیاست تهاجمی ایران برای سقوط نظام حاکم بر عراق باشد در واقع برای جلوگیری از یک خطای استراتژیک بود که بلافاصله پس از فتح
خرمشهر، منجر به تمرکز فکری و اختصاص بخشی از قوای نظامی ایران برای حضور در صحنه مبارزه با اسرائیل بود. (پاورقی 4) امام با بیان این استراتژی، در واقع تاکید کردند که مقدم بر هر مسئله ای از جمله آزادسازی قدس به عنوان یک مسئله مهم جهان اسلام و ایران، باید مسئله جنگ با عراق را به سرانجام رساند. در عین حال، این تبیین بیان کننده نوعی پیوستگی اهداف انقلاب و جنگ و تفسیر اهداف انقلاب به اهداف جنگ نیز بود.
پاورقی ها:
1- البته با توجه به این که تحلیل ها و نظرهای متفاوتی در این زمینه وجود دارد ارائه تحلیل صحیح از نقش امریکا در جنگ و سناریوپردازی آن به یک بررسی جداگانه نیاز دارد.
2- بعدها انتشار خبر ملاقات صدام و برژینسکی در مرز عراق با اردن بیان کننده نوعی موافقت ضمنی آمریکا با اقدام عراق علیه ایران بوده است.
3- آقای هاشمی طی سخنانی که به طور جداگانه به چاپ رسیده است در این زمینه می گوید: وقتی صدام جنگ را شروع کرد، امام فرمودند: آنها به دام افتادند. الان باید مسئله عراق را حل کنیم و در این باره بسیار جدی بودند. (کتاب حقیقت ها و مصلحت ها ـ مسعود سفیری ـ نشر نی ـ چاپ اول ـ 1378 ـ تهران ـ ص 90.)
4- تصمیم و اقدام ایران برای اعزام نیرو به لبنان بیان کنندة این معناست که ایران پس از فتح
خرمشهر فاقد اراده برای ادامه جنگ در داخل خاک عراق بود و بیشتر امیدوار بود با توجه به خواسته های این کشور و تامین آن جنگ تمام شود.
[1] مرکز مدارک فرهنگی
انقلاب اسلامی وزارت ارشاد؛ صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای
امام خمینی)؛ تهران: وزارت ارشاد اسلامی، جلد 13، ص 84
[2] سفیری، مسعود؛ حقیقت ها و مصلحت ها (گفت وگو با هاشمی رفسنجانی)؛ تهران: نشر نی، 1378، ص 59 ـ 58.
[3] ر.ک.به: انصاری و دیگران؛
خرمشهر در جنگ طولانی (مجموعه مقالات)؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه.
[4] ر.ک. به: درودیان محمد؛ از خونین شهر تا
خرمشهر؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه، 1373
[5] چارلی بکویث (فرمانده
عملیات طبس)؛ نیروی دلتا از پلی می تا طبس؛ ترجمه رضا فاضل زرندی؛ تهران: امیرکبیر، 1368، ص 18.
[6] مرکز مدارک فرهنگ و
انقلاب اسلامی وزارت ارشاد؛ صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای
امام خمینی)؛ تهران: وزارت ارشاد اسلامی، جلد 12 9/2/1358، ص 64
[7] همان، 22/11/1359، ص 62.
[8] مرکز مدارک فرهنگی و انقلال اسلامی وزارت ارشاد: صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای
امام خمینی)؛ تهران: وزارت ارشاد اسلامی، جلد 11، 17/10/1358، ص 217 و 221.
[9] مرکز مدارک فرهنگی و
انقلاب اسلامی وزارت ارشاد؛ صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای
امام خمینی)؛ تهران: وزارت ارشاد اسلامی، جلد 10، 6/9/1358، ص 239.
[10] مأخذ 8، 5/11/1358، ص 259، و 22/11/1358 ص 266.
[11] همان.
[12] مأخذ 1، 10/10/1358 ص 161، 160.
[13] مأخذ 1، ص 159 و 158.
[14] کیانوری؛ دست نوشته ها؛ پرونده جلد دوم، شماره 480298 (نامه به حجت الاسلام انصاری مدیریت سازمان زندان ها)، 18/7/1365.
[15] ر.ک. به: درودیان، محمد؛ جنگ بازیابی ثبات؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1378.
[16] همان، ص 55.
[17] مأخذ 15، ص 56.
[18] مأخذ 15، ص 333.
[19] خبرگزاری جمهوری اسلامی؛ نشریه ویژه 8/7/1359، خبرگزاری آسوشیتدپرس.
[20] مأخذ 1، 31/6/1359، ص 90.
[21] مأخذ 15، ص 51.
[22] مأخذ 15، ص 50.
[23] مأخذ 1، ص 106.
[24] مأخذ 1، ص 98.
[25] مأخذ 1، ص 108.
[26] مأخذ 1، ص 125
[27] مأخذ 1، ص 92.
[28] مأخذ1، ص 90.
[29] مأخذ 1، ص 117.
[30] مأخذ 1، ص 94.
[31] مأخذ 1، ص 91.
[32] هاشمی رفسنجانی؛ برنامه تلویزیونی سجاده آتش؛ شبکه اول، مرداد 1378.
[33] مأخذ 1، ص 160 ـ 90.
[34] گزارش معاونت
عملیات و اطلاعات ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح، بهمن 1367، مقدمه گزارش، ص 3.
[35] رادیو صوت الجماهیر، (صدام در یک کنفرانس خبری)، 21/8/59.
[36] رادیو بغداد، 26/8/59.
[37] مأخذ 1، سخنان صدام یک هفته پس از شروع جنگ.
[38] مأخذ 1، ص 148.
[39] مأخذ 1، ص 124.
[40] مرکز مدارک فرهنگ و
انقلاب اسلامی وزارت ارشاد؛ صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای
امام خمینی)؛ تهران: وزارت ارشاد اسلامی، جلد 14، ص 117.
[41] مأخذ 1، ص 124.
[42] مأخذ 1، ص 132.
[43] مأخذ 1، ص 160.
[44] مأخذ 1، ص 172 و 171
[45] مأخذ 1، ص 201.
[46] مأخذ 1، ص 232.
[47] ر.ک. به: درودیان، محمد؛ جنگ بازیابی ثبات؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1378.
[48] خبرگزاری جمهوری اسلامی؛ نشریه گزارش ویژه؛ 10/10/1360.
[49] خبرگزاری جمهوری اسلامی، 30/11/1360، به نقل از واشنگتن پست، 29/12/1360.
[50] خبرگزاری جمهوری اسلامی، 15/1/1361، به نقل از روزنامه الخلیج، 14 1 1361.
[51] وفیق السامرایی؛ ویرانی دروازده های شرقی؛ ترجمه عدنان فاروقی؛ تهران: مرکز فرهنگی سپاه، 1377، ص 139.
[52] خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1/3/1361، به نقل از خبرگزاری رویتر.
[53] ر.ک. به: درودیان، محمد؛ جنگ بازیابی ثبات؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1378.
[54] مأخذ 1، جلد 16، ص 108.
[55] رضایی، محسن؛ سخنرانی در دانشکده دافوس سپاه، خرداد 1379.
[56] مرکز مدارک فرهنگی و
انقلاب اسلامی وزارت ارشاد؛ صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای
امام خمینی)؛ تهران: وزارت ارشاد اسلامی، جلد 16، ص 210 تا 150.
[57] همان، ص 212 تا 215.
[58] مأخذ 56، ص 200 تا 191.
[59] مأخذ 56، ص 213.